تبلیغات
::آخرالزمان و مهدويت:: ::آخرالزمان و مهدويت:::: آخرالزمان و مهدويت ::
حدیث روز 
 

مدیریت وبلاگ
 صفحه  نخست

 پیام
به مدير سايت

 

  تبديل به صفحه ي خانگي

 

 اضافه کردن به علاقه منديها

 

خبرنامه
خبرنامه

برای دریافت خبرنامه نام و ایمیل خود را بنویسید

نام :
ایمیل :
مشترک غیرمشترک
 
 

مطالب وبلاگ
آخرین مطالب

كلمه آخرالزمان به بخشى از زمان گفته مى‏شود كه نسبت‏به كل زمان اين دنيا بخش پايانى و نهايى آن محسوب مى‏شود. به عبارت ديگر ادوار زمانى به دو بخش تقسيم مى‏شود كه به بخش دوم آن آخرالزمان گفته مى‏شود و آغاز اين بخش دوم ظهور حضرت رسول اعظم اسلام (ص) است كه مطلع آن بعثت آن حضرت است 

     

 

 آخرین دولت: دولت مهدوی، دولت مستضعفان   

از جمله مسائل مهمی كه در اندیشة مهدویت مطرح می‌شود، دولت مهدی است. این مسئله دامنة گسترده و ابعاد گوناگونی دارد. در ادبیات دینی، به ویژه ادبیات شیعه، تعبیرهای مختلفی از این دولت شده كه هر كدام به جنبه‌ای از جنبه‌های متعدد حكومت مهدوی اشاره دارد. برخی از این تعبیرها عبارتند از:
 
 ـ «دولت جهانی» كه اشاره به قلمرو حكومت حضرت و جهان‌شمولی آن دارد.
 ـ «دولت عدالت» كه اشاره به محور بودن عدالت، رفع فساد و بسط عدالت در زمان حاكمیت این دولت دارد.
 ـ «دولت كریمه» كه اشاره به محور بودن كرامت انسان و احیای عزت انسانی در این دولت دارد.
 ـ «دولت صالحان» كه اشاره به صالح بودن صاحب قدرت در این حكومت دارد.
 ـ «دولت حق» كه اشاره به حق‌مداری این دولت و نتیجة آن یعنی بسط حق و رفع باطل است.
 ـ «دولت امنیت» كه اشاره به فراگیری رفاه در پهنة زمین است.
 ـ و «آخرین دولت» كه اشاره به حاكمیت این دولت پس از به قدرت رسیدن همة ایده‌های بشری و اثبات ناكارآمدی آنان در اجرای عدالت است.
 از دیگر تعبیرهایی كه بسیار به كار رفته و كمتر به معنای آن توجه شده، تعبیر «دولت مستضعفان» است. این تعبیر، برگرفته از آیة پنجم سورة قصص است كه خداوند متعال می‌فرماید:
 و ما بر آن هستیم كه بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.1
سؤال این است كه آیا مراد از مستضعفان در دولت مهدوی، استضعاف اقتصادی است؟ آیا دولت مستضعفان یعنی دولت فقیران و پا برهنگان؟ آیا حكومت موعود، حكومت همین گروه است؟ هر چند ممكن است و به احتمال زیاد چنین است كه دولتمردان حكومت مهدوی، در مقایسه با مستكبران و صاحبان زر و زور، از موقعیت اقتصادی ضعیف‌تری برخوردارند، امّا سؤال این است كه آیا بر اساس قاعدة «وصف مشعر به علیت است»، استضعاف اقتصادی آنان دلیل بر حاكمیت یافتن آنان است؟
 


از جمله مسائل مهمی كه در اندیشة مهدویت مطرح می‌شود، دولت مهدی است. این مسئله دامنة گسترده و ابعاد گوناگونی دارد. در ادبیات دینی، به ویژه ادبیات شیعه، تعبیرهای مختلفی از این دولت شده كه هر كدام به جنبه‌ای از جنبه‌های متعدد حكومت مهدوی اشاره دارد. برخی از این تعبیرها عبارتند از:

ـ «دولت جهانی» كه اشاره به قلمرو حكومت حضرت و جهان‌شمولی آن دارد.
ـ «دولت عدالت» كه اشاره به محور بودن عدالت، رفع فساد و بسط عدالت در زمان حاكمیت این دولت دارد.
ـ «دولت كریمه» كه اشاره به محور بودن كرامت انسان و احیای عزت انسانی در این دولت دارد.
ـ «دولت صالحان» كه اشاره به صالح بودن صاحب قدرت در این حكومت دارد.
ـ «دولت حق» كه اشاره به حق‌مداری این دولت و نتیجة آن یعنی بسط حق و رفع باطل است.
ـ «دولت امنیت» كه اشاره به فراگیری رفاه در پهنة زمین است.
ـ و «آخرین دولت» كه اشاره به حاكمیت این دولت پس از به قدرت رسیدن همة ایده‌های بشری و اثبات ناكارآمدی آنان در اجرای عدالت است.
از دیگر تعبیرهایی كه بسیار به كار رفته و كمتر به معنای آن توجه شده، تعبیر «دولت مستضعفان» است. این تعبیر، برگرفته از آیة پنجم سورة قصص است كه خداوند متعال می‌فرماید:
و ما بر آن هستیم كه بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.1

 
  • مراد از استضعاف چیست؟
پیش از هر چیز باید به این قاعده توجه كرد كه «وصف، مشعر به علیت است.» بر اساس این قاعده، در مواردی كه به جای ذكر نام چیزی یا كسی، وصف آن به كار برده می‌شود، این وصف بیانگر علت است. در آیة مورد بحث، به جای نام دولتمردان، وصف آنان (استضعاف) بیان شده است. از این رو واژة استضعاف واژه‌ای محوری و بیانگر علت است. به همین سبب باید مفهوم استضعاف در ادبیات دین به درستی مشخص گردد. استضعاف در معارف دین، اقسامی دارد كه باید آنها را بررسی كرد تا مشخص شود كه مراد از استضعاف در این بحث چیست.2 این واژه در معارف دین به سه معنا به كار رفته است كه در ادامه به آنها می‌پردازیم.

یكی از اقسام استضعاف «استضعاف اقتصادی» است. قسم دیگر از اقسام استضعاف «استضعاف فكری» است. در این رویكرد، مراد از مستضعف كسی است كه از نظر فكری و عقیدتی در موقعیت ضعیف‌تر قرار دارد و بدون اینكه غرضی داشته باشد، از فهم و درك حقیقت ناتوان است.3

استضعاف در معارف دین معنای دیگری دارد و آن «استضعاف اجتماعی» است. استضعاف اجتماعی یعنی ضعیف بودن موقعیت اجتماعی. در اینجا سخن از اقتصادی یا فكری نیست، بلكه سخن از ضعف موقعیت اجتماعی است. اگر فردی مورد توجه جامعه قرار نگیرد و یا ایده‌ای مورد قبول قرار نگیرد، هر چند هم حق باشد، اما به لحاظ اجتماعی در ضعف قرار دارد.

به بیان دیگر، در مباحث سیاسی ـ اجتماعی از یك منظر با دو پدیده به نام‌های«اقتدار اجتماعی» و «استضعاف اجتماعی» رو به رو هستیم و این بدان جهت است كه گاهی فرد یا ایده‌ای با «اقبال اجتماعی» رو به رو می‌شود؛ به همین سبب فراگیر می‌شود و تمام برنامه‌ها و تلاش‌های جامعه بر اساس آن شكل می‌گیرد. این وضعیت اقتدار اجتماعی نامیده می‌شود، چون آن فرد یا ایده، «توان اجتماعی» برای تحقّق را یافته است.

اما در مقابل گاهی فرد یا ایده‌ای با «انكار اجتماعی» رو به رو می‌شود، از همین رو، منزوی می‌گردد و آراء و اندیشه‌هایش در جامعه جایی پیدا نمی‌كند. این وضعیت استضعاف اجتماعی نامیده می‌شود، چون آن فرد یا ایده‌ دچار «ضعف اجتماعی» است و به عبارتی جامعه آن را تضعیف كرده، در موضع ضعف قرار داده و لذا توان «تحقق اجتماعی» را نیافته است.

قرآن كریم در داستان گوساله‌پرست شدن قوم حضرت موسی(ع) و گفت‌وگوی آن حضرت یا برادر خود، هارون، پدیدة استضعاف اجتماعی را به خوبی بیان كرده است. در حقیقت، مفهوم استضعاف و دولت مستضعفان را باید با توجه به این بخش از آیات قرآن كریم تحلیل كرد، نه آیات و روایات استضعاف اقتصادی یا فكری. در نبود حضرت موسی(ع) هارون عهده‌دار زمامداری جامعه بود. در این میان قصة سامری و گوساله‌پرست شدن مردم اتفاق افتاد. وقتی حضرت موسی(ع) پس از ده روز تأخیر از كوه طور و مناجات با خدا و اخذ لوح‌های هدایت بازگشت، با جامعة گوساله‌پرست مواجه شد.

حضرت موسی به شدت ناراحت شد و افسوس خورد و سر و ریش برادر خود ـ هارون ـ را گرفت و با لحنی توبیخی فرمود كه چرا از فرمان من سرپیچی كردی؟4 شما مردم در نبود من بد جانشینانی برای من بودید. حضرت هارون در جواب برادر خود پاسخی می‌دهد كه مفهوم استضعاف اجتماعی و نقش آن را در ناكامی خود نشان‌ می‌دهد ایشان می‌گوید:
همانا مردم مرا تضعیف كردند.6

آیا مردم حضرت هارون را فقیر كردند كه ایشان نتوانست به رسالت خود عمل كند؟ بدیهی است كه علت ناكامی حضرت هارون، نه در استضعاف اقتصادی ایشان بود و نه در استضعاف فكری، بلكه دلیل آن استضعاف اجتماعی بود كه به موجب آن مردم دیگر از ایشان اطاعت نكردند و از سامری فرمان بردند.

 
  • آیا دولت مستضفعان یعنی دولت پا برهنگان؟!
سؤال این است كه آیا مراد از مستضعفان در دولت مهدوی، استضعاف اقتصادی است؟ آیا دولت مستضعفان یعنی دولت فقیران و پا برهنگان؟ آیا حكومت موعود، حكومت همین گروه است؟ هر چند ممكن است و به احتمال زیاد چنین است كه دولتمردان حكومت مهدوی، در مقایسه با مستكبران و صاحبان زر و زور، از موقعیت اقتصادی ضعیف‌تری برخوردارند، امّا سؤال این است كه آیا بر اساس قاعدة «وصف مشعر به علیت است»، استضعاف اقتصادی آنان دلیل بر حاكمیت یافتن آنان است؟ اگر وعدة خداوند حاكمیت پابرهنگان باشد، باید پابرهنه‌ترین و گرسنه‌ترین مردم جهان موضوع این وعده باشند، و آنان جز بخش‌هایی از مردم آفریقا نیستند! آیا آنان حكومت موعود را تشكیل می‌دهند؟ و آیا علت غیبت حضرت، ثروتمند بودن مردم و نبود فقر و پابرهنگی در حدّ استاندارد لازم برای تشكیل چنین حكومتی بوده است؟! و آیا برای تبدیل غیبت به ظهور، باید راهبرد دولت پابرهنگان را در پیش گرفت و به فقر دامن زد تا مقدمات ظهور دولت‌ پابرهنگان فراهم شود؟! روشن است كه استضعاف اقتصادی نمی‌تواند مفهوم استضعاف در دولت مستضعفان را توضیح دهد.

 
  • آیا دولت مستضعفان یعنی دولت ناتوانان فكری؟!
بر اساس برخی روایات، استضعاف فكری به معنی ناتوانی در تشخیص اختلافات فكری مردم و داوری میان آنان است.6 لذا سؤال این است كه آیا مراد از استضعاف، استضعاف فكری است؟ آیا مراد از دولت مستضعفان، یعنی حكومت كسانی كه قدرت تشخیص حق از باطل را ندارند؟

اگر چنین باشد، لازمة حكومت موعود، استضعاف فكری جامعه است! و اگر چنین باشد، علت غیبت حضرت، رشد فكری مردم و علت ظهورش، ضعف فكری مردم است. در این صورت راهبرد منتظران باید تبدیل قدرت فكری و تحلیل مردم به استضعاف فكری باشد! و این با روایاتی كه تكامل عقلانی مردم را از بركات دولت مهدوی می‌داند،7 در تضاد است.

اسماعیل جعفی از امام باقر(ع) می‌پرسد: آیا كسانی كه ولایت را نمی‌شناسند، به سلامت گذشته و نجات می‌یابند؟ حضرت در جواب می‌فرماید: «نه مگر مستضعفان فكری در آن روزگار، حضرت از زنان و كودكان8 و در روایت دیگری از كودكان و كودك فكران ـ چه زن و چه مرد9ـ یاد كرده است.

این در حالی است كه طبق برخی روایات، در آستانه ظهور، جامعه به رشد فكری بالایی می‌رسد و حتی زنان درون خانه‌ها از استضعاف فكری خارج می‌شوند، و توان داوری میان اندیشه‌ها را پیدا می‌كنند.10 چگونه ممكن است مراد از دولت مستضفعان، استضعاف فكری باشد، ولی بستر ظهور، رخت بستن استضعاف فكری باشد؟ و چگونه ممكن است كسانی مثل اسماعیل جعفی كه ولایتشان مورد تأیید امام باقر(ع) است، به دلیل نداشتن استضعاف فكری، اهل این دولت نباشند، اما مستضعفان فكری كه توان تشخیص ولایت را ندارند و آن باور هم ندارند، اهل این دولت باشند؟ و اساساً مگر ممكن است كسانی كه توان درك و فهم ولایت را ندارند، به حكومت ولایی و فرمان ولایت گردن نهند و از آن فرمان‌برداری كنند؟! روشن است كه این نیز نمی‌تواند معنای دولت مستضعفان باشد.


 
  • دولت مستضعفان یعنی دولت مستضعفان اجتماعی
بنابراین تفسیر، دولت مستضعفان یعنی دولت كسانی كه از نظر اجتماعی ـ سیاسی در موضع ضعف قرار گرفته‌اند. كسانی كه  دارای ولایت و حقّ حاكمیت هستند، امّا به جهت استضعاف اجتماعی حكومت به آنان نرسیده است. خداوند وعده داده آنان را وارثان زمین قرار دهد و حاكمیت بر مردم را نصیب آنان گرداند.
برای فهم بهتر این موضوع باید فلسفة سیاسی اسلام در باب حكومت روشن گردد. حكومت حضرت مهدی(ع) جزئی از فلسفة سیاسی اسلام است و تا اصل موضوع روشن نگردد، تكلیف حكومت حضرت نیز روشن نمی‌شود و سؤالات مربوط به آن بی‌پاسخ می‌ماند.


 
  • جایگاه «استضعاف و اقتدار اجتماعی» در فسلفة سیاسی اسلام
شیعه برای حاكمیت دو مقام قائم است؛ مقامی كه در آن حقّ حاكمیت «جعل» می‌شود و مقامی كه در آن حاكمیت «تحقّق» می‌یابد. از همین رو از مسائل بنیادین و اساسی در این دیدگاه، تفكیك مقام ولایت و حقّ حاكمیت از مقام تولّی و تحقّق حاكمیت است. در این دیدگاه، «اعطای حقّ حاكمیت» و «تعیین ولیّ» در یك مقام صورت می‌گیرد و تنها عامل مؤثر در آن «جعل الهی» است و «تحقق حاكمیت» و «تولّی و تصدی امور» نیز در مقام دیگری شكل می‌گیرد كه در آن، مردم نقش دارند و تأثیر گذارند.

واقعیت آن است كه برخورداری از ولایت الهی و داشتن حقّ حاكمیت از سوی خداوند، به معنی تحقق و عینیت یافتن حكومت نیست. چه بسیار صاحبان ولایت الهی كه به تولّی و تصدّی جامعه نرسیدند. وضعیت بسیاری از پیامبران و ائمه اطهار(ع) این گونه بوده و به طور مشخص وضعیت حضرت مهدی(ع) نیز همین گونه است. حضرت مهدی(ع) دارای ولایت و حق حاكمیت از جانب خداوند متعال است، امّا حكومت و زمامداری ایشان بر جامعه تحقق نیافته.

بنابراین، عناصر مشروعیت حكومت حضرت تام بوده و هیچ مانعی از جهت مشروعیت، بر سر راه تشكیل این حكومت وجود ندارد، چون در مقام جعل ولایت حق حاكمیت بر مردم به ایشان داده شده است. پس تنها چیزی كه باقی می‌ماند مسئله «تولی» یا تحقق یافتن حكومت حضرت است.

نكتة مهم این است كه تولی «متوقف» بر چیست و چه چیزی می‌تواند مانع تحقق حاكمیت امام معصوم گردد. این از مسائل مهمی است كه اگر روشن شود، می‌تواند علت خانه‌نشینی معصومین(ع) و به خصوص غیبت حضرت مهدی(ع) و شرط ظهور آن حضرت و همچنین وظیفة منتظران را توضیح دهد.

دربارة تولّی نظریه‌های متفاوتی ارائه شده كه جای نقد و بررسی آنها نیست. اما آنچه از متون دینی برمی‌آید، «نظریة شرط قدرت» است. بر اساس این نظریه، تولی و تحقق حاكمیت كسانی كه خداوند حقّ حاكمیت به آنان داده، متوقف بر «وجود قدرت» و «امكان تحقق» است.

تولّی، تكلیف صاحب ولایت است، ولی همانند هر تكلیف دیگری، مشروط به وجود استطاعت و قدرت است. بدون وجود قدرت، هم ولایت وجود دارد و هم جواز تصدی، امّا امكان تشكیل حكومت و تداوم آن وجود نخواهد داشت.

اما مراد از قدرت چیست و به چه وسیله‌ای تحقّق می‌یابد؟ قدرت كه شرط تحقق حكومت امام معصوم است، نه با توانایی شخصی معصوم حاصل می‌شود و نه حتی با رضایت عامه.

میزان قدرت لازم برای تولی، با توجه به مجموعة شرایط سیاسی ـ اجتماعی حاكم بر جامعه و با توجه به توانایی نیروهای معارض مشخص می‌شود. ممكن است از نظر قدرت شخصی و شخصیتی امام معصوم قدرتمندترین مردم باشد، اما امكان تحقق حكومت او وجود نداشته باشد و حتی ممكن است با وجود رضایت عامه، امكان تولی و تداوم آن وجود نداشته باشد و گاهی با وجود اقلیت قدرتمند، امكان تولی و قدرت لازم برای تصدی به وجود آید، بدون اینكه به استبداد و دیكتاتوری منجر شود.

اینجاست كه در ادبیات دینی و معارف آسمانی آن، از اموری به نام «استضعاف اجتماعی» و در برابر آن «اقتدار اجتماعی» یاد می‌شود.

همان‌گونه كه پیش از این گذشت، مراد از استضعاف اجتماعی این است كه شخصی یا ایده‌ای در موضع ضعف قرار گیرد و جامعه به آن اقبال نكند و آن را تنها گذارد. كس یا ایده‌ای كه با چنین وضعیتی رو به رو شود، از نظر اجتماعی (و نه فكری و اقتصادی) به استضعاف كشیده شده است. و اما در طرف مقابل اقتدار اجتماعی قرار دارد كه مراد از آن اقبال عمومی و پذیرش اجتماعی است كه نتیجة آن تقویت موقعیت اجتماعی و حاكمیت یافتن آن است.

پس در فلسفة سیاسی اسلام، تحقق حاكمیت بسته به عنصر اقتدار اجتماعی است و نبود عنصر اقتدار و پیش آمدن وضعیت استضعاف، عامل اساسی در تحقق نیافتن حكومت معصوم است. این اصل را قرآن كریم در جریان گوسالة سامری به هنگام فرمان‌روایی حضرت هارون به صراحت بیان كرده است. وقتی حضرت موسی(ع) از كوه طور برگشت و با كمال تعجب گوساله پرست شدن قوم خود را با وجود برادرش هارون مشاهده كرد، لب به اعتراض سختی علیه او گشود. هارون در پاسخ برادر خود جمله‌ای دارد كه بیانگر اصل یاد شده در تحقق و تداوم حاكمیت‌هاست. وی گفت:
هارون گفت: ای پسر مادرم، این قوم مرا زبون یافتند و نزدیك بود كه مرا بكشند.11

این مسئله را در تاریخ انبیا و اوصیا به خوبی می‌توان دید. نمونة آن، استضعاف اجتماعی حضرت نوح(ع) است كه پس از قرن‌ها تبلیغ، پاسخ مثبت به او ندادند و قومش او را در موضع ضعف قرار دادند، تا آنجا كه لب به شكایت گشود و گفت:
و پروردگارش را خواند: من مغلوب شده‌ام، انتقام بكش.12

نمونة دیگر حضرت لوط است كه توان اجتماعی لازم برای تغییر نابهنجاری‌های اجتماعی را نداشت. ایشان خود دراین‌باره می‌فرماید:
قال لو أنّ لی بكم قوّةً أو آوی إلی ركنٍ شدیدٍ؛13

لوط گفت: كاش در برابر شما قدرتی می‌داشتم، یا می‌توانستم به تكیه‌گاهی استوار پناه ببرم.
حضرت ابراهیم(ع) نیز به علت نبود اقتدار اجتماعی از مردم كناره می‌گیرد و می‌فرماید:
از شما و از آن چیزهایی كه به جای خدای یكتا می‌خوانید كناره می‌گیرم.14

حضرت موسی(ع) نیز به جهت ترس از جان مجبور به فرار از مصر می‌شود:
و چون از شما ترسیدم گریختم.15

و بالاخره حضرت محمد(ص) نیز به جهت بی‌یاوری و ترس از دشمنان مجبور شد شبانه مكه را ترك كند و حضرت علی(ع) را بر جای خود در بستر خویش بخواباند.

در تاریخ وصایت نیز، این مسئله به خوبی نمایان است. امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ به این اعتراض كه چرا با ابابكر و عمر نجنگیدی ولی با طلحه و زبیر جنگیدی، به سیره انبیای نامبرده، استناد كرد و بدین‌سان، نبود اقتدار اجتماعی و بی‌یاوری را عامل اصلی سكوت خود و اقتدار اجتماعی را عامل اصلی نبردش معرفی می‌كند.16

این مطلب را در بیعت امام حسن مجتبی(ع) با معاویه نیز مشاهده می‌كنیم. معاویه در مراسم بیعت‌ اعلام كرد كه حسن بن علی مرا شایسته‌تر می‌داند و از همین رو با من بیعت می‌كند. حضرت در پاسخ وی، فرمود:
ای مردم! معاویه گمان كرده، من او را برای خلافت شایسته دیدم و خودم را برای آن شایسته ندانستم. معاویه دروغ می‌گوید. من به حكم كتاب خدا و به گفتة پیامبر خدا سزاوارترین مردم به حكومت بر مردم هستم. به خدا سوگند اگر مردم با من بیعت می‌كردند و از من فرمان‌برداری و مرا یاری می‌كردند، باران آسمان و بركت زمین را به آنان می‌دادم.

سپس حضرت به عملكرد هارون و رسول خدا(ص) استناد می‌كند و می‌فرماید:
و به تحقیق رسول خدا(ص) از قوم خود ـ كه آنان را به سوی خدا فرا می‌خواند ـ
فرار كرد تا اینكه به غار پناه برد ولی اگر یاورانی علیه آنان می‌یافت، فرار نمی‌كرد. و اگر من می‌یافتم، ای معاویه با تو بیعت نمی‌كردم. به تحقیق خداوند هارون را وقتی قوم خودش او را تضعیف كردند و نزدیك بود او را به قتل برسانند و او یاوری نداشت، در گشایش قرار داد، و به تحقیق خداوند پیامبر را كه به سبب نبود یاور مجبور به فرار شد، در گشایش قرار داد.

آنگاه حضرت به ماجرای خود و پدرش اشاره كرد و آن را نمونه‌ای از اصول حاكم بر ماجراهای پیامبر و هارون خواند:
همچنین من وپدرم آن هنگام كه مردم ما را ترك و با شخص دیگری بیعت كردند و ما یاوری نیافتیم، از جانب خدا در گشایش قرار گرفتیم، همانا اینها سنت‌ها و نمونه‌هایی است كه از یكدیگر تبعیت می‌كنند.17

سلمان فارسی پیش از رحلت رسول خدا(ص) و هنگامی كه ایشان در بستر بودند، ماجرایی را نقل می‌كند كه ضمن آن حضرت به امام(ع) رو می‌كند و با پیش‌بینی استضعاف اجتماعی ایشان، می‌فرماید:

برادرم! تو پس از من می‌مانی و از قریش به سبب مخالفتشان با تو و ستمشان بر تو سختی می‌بینی. پس اگر یاوری یافتی با آنان نبرد كن و به وسیلة موافقانت  با مخالفانت مبارزه كن، و اگر یاوری نیافتی صبر كن و دست نگهدار و خودت را به نابودی نینداز، زیرا تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی و رفتار هارون آنگاه كه قومش او را تضعیف كردند و نزدیك بود او را به قتل برسانند، الگوی خوبی برای توست.18

بر همین اساس رسول خدا(ص) از امیرالمؤمنین(ع) عهد گرفته بود كه در صورت وجود یاور، برای احقاق حقّ خود و تشكیل حكومت قیام كند و این همان چیزی است كه از آن به عنوان اقتدار اجتماعی یاد می‌شود.

اسناد این عهد به حدی است كه مرحوم علامه مجلسی دربارة آن ادعای تواتر كرده است.19
این موارد به خوبی نشان می‌دهد كه در فلسفة سیاسی اسلام، استضعاف اجتماعی عامل اساسی تحقق نیافتن حاكمیت الهی و در طرف مقابل اقتدار اجتماعی عامل تحقق حكومت دینی است.


 
  • نقش «استضعاف و اقتدار اجتماعی» در گفتمان مهدویت
نظر به آنچه بیان شد، اكنون می‌توان «فلسفه غیبت» و «پیش شرط ظهور» و «رسالت دوران انتظار» را درك كرد. نظریة استضعاف و اقتدار اجتماعی به خوبی می‌تواند، مسئلة یاد شده را كه از مسائل اساسی در گفتمان مهدویت است، توضیح دهد. از این‌رو، در ادامة بحث به بررسی این مسائل می‌پردازیم.


 
  • استضعاف اجتماعی؛ عامل غیبت

استضعاف اجتماعی جز در مقاطعی خاص، همواره بر تاریخ امامت سایه افكن بوده است. پیامد این واقعیت اجتماعی دربارة یازده امام نخستین، خانه‌نشینی بود و دربارة دوازدهمین امام، غیبت. علّت تفاوت وضعیت امام دوازدهم با دیگر امامان نیز در «آخرین» بودن امام دوازدهم است. یكی از اصول مهمّ امامت در تفكر شیعی، محدود بودن تعداد امامان است.

این اصل اقتضا می‌كند تا الگوی خانه نشینی ـ شهادت كه مخصوص یازده امام نخستین بود، تغییر كند و دربارة آخرین حجّت، به الگوی غیبت ـ ظهور تبدیل شود تا زمین و زمان خالی از حجّت نباشد. آنچه با بحث ما در پیوند است، بازشناسی علت غیبت است.

بر اساس آنچه در بحث مربوط به فلسفة سیاسی اسلام گذشت، علت غیبت، استضعاف اجتماعی و بی‌یاور بودن امام دوازدهم است. علت غیبت، ضعف شخصی حضرت به جهت كمی سن نبوده است.

تاریخ به خوبی نشان داده كه در باب حجّت‌های الهی، عنصر سن تأثیرگذار نیست. حضرت عیسی(ع) در گهواره سخن گفت و از نبوت خود خبر داد.20 حضرت یحیی(ع) نیز در كودكی به پیامبری برگزیده شد.21 در تاریخ امامت نیز امام جواد و امام هادی(ع) در كودكی به امامت رسیدند.

این نشان می‌دهد كه در باب نوبت و امامت، سن تأثیر گذار نیست. لذا علت غیبت حضرت مهدی(ع) را نباید در كمی سن و ناتوانی شخصی جست‌وجو كرد. چه اگر چنین می‌بود، می‌بایست پس از رشد حضرت و رسیدن به سنّ كمال، پدیدة ظهور صورت می‌پذیرفت.

همان‌گونه كه پیش از این گفتیم، نه توانایی شخصی عامل تحقق حكومت الهی است، و نه ناتوانی شخصی عامل تحقق نیافتن آن، بلكه آنچه تعیین‌كننده است، استضعاف یا اقتدار اجتماعی است. در باب علت غیبت نیز همین عنصر نقش بازی می‌كند و در حقیقت امام مهدی(ع) به جهت استضعاف اجتماعی و نبود یاور از دیده‌ها پنهان شده است.

به بیان دیگر، علت غیبت نبود مشروعیت نیز نیست. همان‌گونه كه در تبیین فلسفة سیاسی اسلام گفتیم، مشروعیت و حقّ حاكمیت مقوله‌ای است كه به تمام معنی خداوند آن را «جعل» می‌كند و به هیچ عنصر دیگری برای تكمیل یا تتمیم نیاز ندارد. مشروعیت زمامداری هر امام و از جمله حضرت مهدی(ع) امری بسیط است كه در مقام جعل تأمین می‌گردد و متوقف بر عنصر دیگری نیست. عنصر مشروعیت تام است و تنها چیزی كه باقی می‌ماند، تولی و تصدی امور است كه به اقتدار اجتماعی نیاز دارد.

همچنین علت  غیبت، نبود جواز تصدی نیز نیست. برخی معتقدند مشروعیت امام معصوم تام است، امّا جواز تصدی وی نیازمند رضایت مردم است! اگر حكومت، «حق» امام معصوم از جمله حضرت مهدی(ع) است، و اگر معتقد به «غصب حكومت» از جانب دیگران هستیم، چگونه می‌توان گفت كه صاحب حق برای احقاق حق خود نیازمند «اجازه و رضایت» دیگران است؟ همانگونه كه مشروعیت فرمان‌روایی امام تام است، جواز تصدی نیز برای وی وجود دارد، امّا به جهت نبود قدرت، «امكان» آن نیست.

عباس پسندیده
ماهنامه موعود شماره 87

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: گفتمان مهدویت (مقاله‌های گفتمان هشتم)، ج1.
1. سورة قصص (28)، آیة 5.
2. بدیهی است كه این بررسی، به اختصار و به عنوان مقدّمة مباحث اصلی خواهد بود.
3. خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: «الاّ المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلةً و لا یهتدون سبیلاً. امام صادق(ع) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید: نه چاره‌ای به كفر می‌یابند و نه راه هدایتی به ایمان می‌برند؛ الكافی، ج 2، ص 381.
4. سورة طه (20)، آیات 90 ـ 94.
5. سورة اعراف(7)، آیة 150.
6. در مورد تعریف مستضعف روایات معتبری وجود دارد كه می‌گوید: «هر كس كه تفاوت اندیشه‌ها و عقاید مختلف را نداند و راهی برای اثبات یا رد آنها نشناسد، مستضعف شمرده می‌شود» (كافی، ج 2،
ص 405).
7. امام باقر(ع) می‌فرماید: وقتی قائم ما قیام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان می‌گذارد و از این رو عقل‌هاشان (سرگشته) را جمع و فكرشان را كامل می‌كند؛ كافی، ج 1، ص 25، ح 21.
8. كافی، ج 2، ص 405.
9. در روایتی با سند صحیح از امام باقر(ع) نقل شده است كه ‌«مستضعفان، كسانی‌اند كه نه حیله‌ای به ایمان دارند و نه كفر می‌ورزند! كودكان و مردان و زنان بزرگسالی كه عقل و دركی شبیه كودكان دارند»، كافی، ج 2، ص 404.
10. بحارالانوار، ج 60، ص 213.
11. سورة اعراف (7)، آیة 150.
12. سورة قمر (54)، آیة 10.
13. سورة هود (11)، آیة 80.
14. سورة مریم (19)، آیة 48.
15. سورة شعرا (26)، آیة 21.
16. ر. ك: طبرسی، ج 1، ص 279؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 148.
17. طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 8.
18. شیخ طوسی، كمال‌الدین و تمام النعمه، ص 264.
19. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 28، ص 246.
20. سورة مریم(119)، آیة 29ـ 31.
21. سورة مریم(119)، آیة 12.

http://mouood.org/content/view/6885/3/



 

 نظر شما  درباره اين مقاله | عمومی , [لينک مطلب]



الف- این وبلاگ به صورت خصوصی اداره می شود وهیچ گونه وابستگی به سازمان یا نهادی ندارد.
ب-کلیه احادیث مندرج در وبلاگ از کتب و سایت های معتبر استخراج شده اند
ج- وجود مطالبی در وبلاگ، به معنای تائید صحت و یا عدم صحت آن مطالب نمی باشد.
د- نقل مطالب از وبلاگ به غیر از مطالب عمومی با یا بدون ذکر منبع آزاد است
.

Copyright  2009 by Onvan. All rights reserved

سخن روز

منع وقت گذاری نسبت به ظهور امام زمان

در روایاتی كه از امامان شیعه رسیده است از هر گونه تعیین وقت ظهور مهدی نهی شده است و به آنان نسبت دروغگویی داده شده است. از زمان ظهور فقط خداوند متعال خبر دارد و كسانی كه به این كار مبادرت كنند هلاك خواهند شد.

از آن جمله ابی بصیر گوید: از امام صادق درباره قائم سئوال كردم جواب داد: وقت گزاران دروغ گفته اند، ما خاندانی هستیم كه وقت گذار نیستیم.

 

دعا و نیایش

اللهم كن لوليك

عظم البلاء

اللهم عرفنى نفسك

صلوات بر امام زمان عليه السلام

الهم ارزقنا توفيق الطاعه

دعا تعقيب نماز صبح

دعاى صبح امام زمان

صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانى

الهم انا نشكو اليك



اخبار مهدویت
 

آمار وبلاگ

کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 

 

ماه شب چهارده

 آخرین ستاره شب

آخرین منجی

علائم ظهورحضرت مهدی(عج)

غول رسانه ای

فقط خدا

جبهه فرهنگی ضد صهیونیزم

آغازی بر یک پایان

آیین اسلام

کانون شیفتگان  بوشهر

کوثر

گل نرجس

اخبار  آخرالزمان

از محضر استاد تا به خدا

الکتریکال استیودنت

ماه تابان من

مجمع فرهنگی علمدار

محبان

امام مهدی (عج)

انتظار سرخ

بارالها عطر گل

محبان مهدی (عج)

 مردی از سرزمین آفتاب

مسجد مقدس جمکران

بوی پیراهن یوسف

بوی خوش ظهور

بوی ظهور

مسیحیت یهودی

مناظرات ما و یک مسیحی

منتظر

بیا مهدی شب هجران

تا انتهای حضور

تا ظهور

منتظر مهدی (عج)

منتظران مهدی موعود

منتظرین

تویی که نمی شناختمت

جمکران نت

چشم انتظار

منجی

موعود سیاسی

مهدویت و علائم ظهور

چشم انتظاران مهدی (عج)

چند قدم تا وصال یار

حریم یاس

 مهدی فاطمه

مهدی فاطمه سلام

 نسیم ظهور

دانشجویان منتظر امام زمان

در انتظار ظهور آقام

در محضر لاهوتیان

نقد و بررسی مسیحیت

 ترویج فرهنگ  مهدویت

وصال نور

درد دل های منتظر

دریچه‌ای به سوی ملكوت

دلتنگ انتظار

هیام

یا ابا صالح المهدی ادرکنی

یا حجت ابن الحسن العسکری

دین در جهان امروز

راه یافته

روزنامه اینترنتی عصر ظهور

یا حق

یا مهدی ادرکنی

یاران امام مهدی (عج)

ریحانه النبی سلام الله علیها

سلام علی آل یاسین

سینما و صهیونیزم

یاس زهرا(س)

یاس نامه

یاور مهدی (عج)

شقایق های منتظرت

صفحات انتظار

صهیون پژوه

یک دنیا پدر

یوسف زهرا (1)

یوسف زهرا (2)

طاووس بهشت

عاشق مهدی (عج)

عاقبت آن سوار می آید

یوسف یاس

آخرالزمان و مهدویت

تبیان

عدالت خواه امروز عدالت گر فردا

عروج خدایی

عصر موعود
 پاسخگویی